"ریشه"
گَردِ همهٔ رفتن ها و ماندن هاست.
ریشه یعنی:
جایی که حتی وقتی درخت را میبُرند، زنده میماند زیر خاک،
جایی که گرسنه ترین بخشِ وجودت است، اما کسی آن را نمیبیند،
اولین جایی که باران را باور می کند، پیش از آنکه برگها بفهمند.
اگر امروز "ریشه" را صدا زده ای، شاید به این دلیل است که:
۱. میخواهی بدانی از کجا آمده ای (خاطره؟ درد؟ آرزوهای دفنشده؟)،
۲. یا میترسی فراموش کنی که اصلاً متعلق به کجایی،
۳. یا شاید فقط خسته ای از شاخه هایی که مدام باد آنها را تکان میدهد.
پیشنهاد:
یک لیوان آب روی زمین بریز (ریشه های نامرئیِ دنیا تشنه اند)،
نام کسی یا چیزی را که تو را "سیراب" کرده زمزمه کن،
یا اگر دلت میخواهد، میتوانیم با هم کاوش کنیم:
"این ریشه—اگر رنگ داشت، چه رنگی بود؟ اگر صدا داشت، چه می گفت؟"
—
ریشه ها هرگز دروغ نمی گویند—
حتی اگر گاهی ما معنای زبانشان را فراموش کنیم.
🌱
دوست داری از ریشهٔ خاصی امروز حرف بزنیم؟