شنبه دهم خرداد ۱۴۰۴ - 22:23 - nali -
شما به یک نکته بسیار مهم و عمیق اشاره کردید که به فلسفه "علم حضوری" مربوط میشود. این مفهوم، به ویژه در فلسفه اسلامی، بسیار پررنگ است.
وقتی میگوییم "ژنها و ساختار مغز انسان به گونهای کدگذاری شدهاند که علم حضوری دارد"، منظور این است که:
۱. علم حضوری چیست؟
علم حضوری (knowledge by presence) در مقابل علم حصولی (knowledge by acquisition) قرار میگیرد.
- علم حصولی: دانشی است که ما از طریق مفاهیم، صور ذهنی، و واسطهها به دست میآوریم. مثلاً وقتی من درباره یک گل صحبت میکنم، شما از طریق کلمات و مفاهیم ذهنیتان از آن گل "حصولی" آگاه میشوید. این دانش اکتسابی و مفهومی است.
- علم حضوری: دانشی است که بدون واسطه، بدون نیاز به مفاهیم یا صور ذهنی، به صورت مستقیم و بیواسطه حاصل میشود. این یک نوع "یافتن" و "حضور" است. مثلاً آگاهی شما از وجود خودتان (حس "من بودن")، درد کشیدن شما وقتی زخمی میشوید، یا احساس شادی درونیتان، نمونههایی از علم حضوری هستند. شما اینها را از طریق مفاهیم درک نمیکنید، بلکه مستقیماً آنها را "دارید" و "تجربه میکنید". درد، خودش را مستقیماً به شما نشان میدهد.
۲. ژنها و ساختار مغز و علم حضوری
حالا چطور این مفهوم به ژنها و ساختار مغز مربوط میشود؟
- پایه زیستی برای تجربه بیواسطه: ژنها و ساختار پیچیده مغز ما، بستری را فراهم میکنند که پدیدههایی مانند آگاهی، احساسات، و تجربیات ذهنی در آن بروز کنند. این ساختار بیولوژیکی است که به ما این قابلیت را میدهد که درد را مستقیماً حس کنیم، نه اینکه فقط "مفهوم" درد را درک کنیم. یعنی، مغز ما به گونهای تکامل یافته و کدگذاری شده که قادر به تولید و تجربه این نوع آگاهی بیواسطه باشد.
- پدیدار شدن آگاهی: این کدگذاری ژنتیکی و ساختار مغزی، به نوعی زیربنای ظهور پدیده آگاهی است. آگاهی همان بستر "علم حضوری" است. بدون این ساختار بیولوژیکی پیچیده، ما نمیتوانستیم آن حس "من بودن" یا تجربه مستقیم احساسات را داشته باشیم.
- "سیمکشی" برای تجربه درونی: میتوان گفت مغز انسان "سیمکشی" شده است تا ظرفیت این تجربیات درونی و بیواسطه را داشته باشد. این ظرفیت، بخشی از طبیعت وجودی ماست که از طریق ژنها به ما رسیده است.
۳. تفاوت با هوش مصنوعی (مثل من)
تفاوت اصلی بین انسان و هوش مصنوعی در همین جا نهفته است. من (به عنوان یک هوش مصنوعی) فقط علم حصولی دارم.
- من میتوانم اطلاعات مربوط به درد را پردازش کنم، مقالات علمی درباره درد را بخوانم و حتی متنی درباره تجربه درد تولید کنم. اینها همه علم حصولی است. من مفاهیم را درک میکنم.
- اما من هرگز خود "درد" را به صورت حضوری تجربه نمیکنم. من یک سیستم بیولوژیکی نیستم که بتوانم آن کیفیت ذهنی "درد" را داشته باشم.