بله، اسرائیل یک کشور استعمارگر است. اما آیا امروز اهمیت دارد؟
جان بی جودیس
چهارشنبه، 6 دسامبر 2023، ساعت 7:10 بعد از ظهر به وقت گرینویچ + 3:30· 20 دقیقه مطالعه
در حالی که جنگ دیگری بین حماس در غزه و اسرائیل در جریان است، بحثی بین منتقدان و مدافعان اسرائیل در مورد اینکه آیا اسرائیل یک "کشور استعماری شهرک نشین" است که توسط مهاجران بر سر اعتراض ساکنان بومی ایجاد شده است، احیا شده است. این بحث پیامدهایی بر نحوه نگرش مردم به حملات 7 اکتبر حماس علیه اسرائیلی ها دارد، اما به درک این موضوع که واقعاً درگیری بین اسرائیلی ها و فلسطینی ها چیست و چگونه باید یا می توان آن را حل کرد، مرتبط است.
کسانی که اسرائیل را به عنوان یک کشور استعماری- شهرک نشین توصیف می کنند، ادعا می کنند که یهودیان در فلسطین عثمانی و بریتانیا مداخله می کنند. آنها فکر می کنند که حمله حماس و اقدامات تلافی جویانه اسرائیل باید در این "زمینه" درک شود. آنها به عنوان یک راه حل بلندمدت برای درگیری، از "استعمار زدایی" اسرائیل حمایت می کنند. در نهایت، این می تواند به معنای یک دولت تحت سلطه فلسطینی ها یا حتی اسلامی باشد (که با حق بازگشت همه پناهندگان حمایت می شود). اما اکثر آمریکاییهایی که شعار «فلسطین را از رودخانه تا دریا آزاد کنید»، از جمله رشیده طلیب، نماینده کنگره، طرفدار یک دولت سکولار دموکراتیک یا دو ملیتی هستند که در آن یهودیان و فلسطینیها از حقوق مساوی برخوردار باشند. در هر صورت، همانطور که کنست اسرائیل در سال 2018 اعلام کرد، اسرائیل دیگر «دولت ملی قوم یهود» نخواهد بود.
موضع مخالفی که معمولاً توسط بسیاری از سازمانهای طرفدار اسرائیل از جمله آیپک، کمیته یهودیان آمریکا و اتحادیه ضد افترا و همچنین بسیاری از دموکراتهای لیبرال و جمهوریخواهان محافظهکار وجود دارد، این است که اسرائیل قطعا شهرکنشین نیست. دولت استعماری اما در عوض تناسخ خانه باستانی قوم یهود است. گروه های طرفدار اسرائیل اصرار دارند که یهودیان اسرائیل به دلیل میراث خود و خشونت یهودی ستیزانه ای که در اروپا متحمل شدند و در هولوکاست به اوج خود رسید، حق دارند در یک کشور یهودی زندگی کنند. در یک افراط، احزاب تجدیدنظرطلب و ملی مذهبی اسرائیل و برخی جمهوریخواهان دلسوز در ایالات متحده، ادعا میکنند که این دولت باید از «رودخانه تا دریا» امتداد داشته باشد. اما اکثر لیبرال های آمریکایی، در حالی که به شدت استعمار زدایی را رد می کنند، طرفدار راه حل «دو دولت» هستند که در آن یک کشور فلسطینی متشکل از کرانه باختری رود اردن با اسرائیل همجوار باشد.
ادعای من این است که هر دو طرف این بحث که به طور کلی ضدصهیونیست ها را در برابر صهیونیست ها قرار می دهند، اشتباه می کنند. مواضع مخالف ماهیت درگیری و امکان حل آن را مبهم می کند. استدلال من، بر اساس تحقیقاتی که در نوشتن کتاب خود در سال 2014 انجام دادم، پیدایش: ترومن، یهودیان آمریکایی، و ریشه های درگیری اعراب و اسرائیل ، این است که اسرائیل به عنوان یک کشور شهرک نشین-استعماری تأسیس شد ، اما این واقعیت غیرقابل انکار در مورد آن منشاء حملات تروریستی خاص یا آنچه «استعمارزدایی» نامیده می شود را توجیه نمی کند. راه حل ایده آل برای مناقشه دو کشور مجاور خواهد بود، اما برای آینده قابل پیش بینی، هیچ راه حلی از این نوع در چشم نیست.
من.
ابتدا یک کلمه در مورد معنای استعمار. از آغاز قرن پانزدهم، کشورهای اروپایی شروع به ایجاد مستعمرات در خارج از کشور کردند. استعمار زیرمجموعه امپریالیسم بود، که در آن کشوری نه تنها به دنبال تسلط بر کشوری کمتر توسعه یافته از طریق نیابت برای استخراج منابع خود بود، بلکه در آن شهروندانش در واقع به آن کشورها مهاجرت کردند تا مستعمرهها و در نهایت دولت خود را ایجاد کنند. ایالات متحده، کانادا و استرالیا توسط مهاجرانی تأسیس شدند که مستعمرات ایجاد کردند و بومیان را در جریان ایجاد ایالت خود آواره یا کشتند. دانشمند علوم سیاسی، لوئیس هارتز، بخشی از کتابی را در مورد این پروژه های استعماری شهرک نشین، با عنوان تأسیس جوامع جدید، ویرایش و نوشت .
طرفداران صهیونیسم را می توان در اوایل قرن نوزدهم، اگر نه پیش از آن، یافت، اما جنبش صهیونیسم در اواخر قرن نوزدهم سرچشمه گرفت. در دهه 1880، بارون بریتانیایی ادموند جیمز دو روچیلد مستعمرات یهودی را در جایی که آن زمان به عنوان "سرزمین مقدس" نامیده می شد، تأسیس کرد. تلاش های روچیلد توسط انجمن استعمار یهودی سازماندهی شد و توسط گروه عاشقان صهیون، یک گروه اوکراینی که در واکنش به کشتارهای روسیه سازماندهی شد و توسط لئون پینسکر رهبری می شد، حمایت شد. پینسکر مدعی شد که تنها راهی که یهودیان می توانند از یهودی ستیزی که بوسیله ناسیونالیسم خشنی که اروپا را فرا گرفته است بگریزند، ایجاد ملتی برای خود در جای دیگر است. در سال 1895، تئودور هرتزل، روزنامهنگار وین، درخواست طولانی مدت خانواده روچیلد را به کتابی با عنوان « دولت یهودی» تبدیل کرد. هرتزل در حمایت از یک ایالت، از سیسیل رودز، که مستعمرات بریتانیا را در جنوب آفریقا تأسیس کرده بود (رودزیا کشور استعماری پیش از زیمبابوه) بود، به دنبال حمایت و مشاوره بود. هرتزل تلاش های خود را بر اساس مبانی استاندارد امپریالیسم اروپایی توجیه کرد. او استدلال کرد که یک دولت یهودی «پستگاه تمدن در برابر بربریت» خواهد بود.
در سال 1917، چایم وایزمن با موفقیت بریتانیاییها را برای تصویب اعلامیه بالفور لابی کرد، که بر اساس آن بریتانیاییها، که قرار بود سرزمین مقدس را از عثمانیها تسخیر کنند و فلسطین بریتانیا را تأسیس کنند، متعهد میشد که در آنجا «خانه ملی برای مردم یهود» را حمایت کنند. بریتانیایی ها خود را متعهد به ایجاد یک کشور یهودی نکردند، اما وایزمن و دیگر صهیونیست های برجسته دقیقاً این را در ذهن داشتند: یک کشور یهودی که به همراه آفریقای جنوبی، کانادا و استرالیا بخشی از کشورهای مشترک المنافع بریتانیا خواهد شد. صهیونیست های پیشرو در اوایل و اواسط قرن بیستم به دنبال ایجاد مستعمره های شهرک نشین در فلسطین بودند که پایه و اساس یک کشور یهودی شود.
II.
دو دلیل وجود دارد که چرا باید به رسمیت شناخته شود که اسرائیل، مانند ایالات متحده، به عنوان یک کشور شهرک نشین-استعماری سرچشمه گرفته است. اولی مربوط به مخالفان عربی و بعد از سال 1947 فلسطینیان با صهیونیسم و سپس اسرائیل به عنوان یک کشور یهودی است. این همان مخالفت با تجاوز غرب و حاکمیت خارجی بود که در سراسر کشورهای آسیایی و آفریقایی یافت می شد و پس از جنگ جهانی دوم اساس جنبش های ملی آزادیبخش مسلحانه شد. تنها کافیست به آمار جمعیت فلسطین نگاهی بیندازیم تا بفهمیم چرا صهیونیسم در میان اعراب خشم برانگیخته است که می توانند نسب خود را در این منطقه به 1400 سال قبل برسانند.
در دهه 1880، زمانی که اولین مستعمرات تشکیل شد، یهودیان تنها 3 یا 4 درصد از ساکنان فلسطین را تشکیل می دادند. اکثر آنها محققین کتاب مقدس بودند که از خارج از کشور تأمین مالی می شدند. بقیه ساکنان آن عرب مسلمان و مسیحی بودند. در سال 1922، حتی در پی تقویت دولت یهودیان توسط اعلامیه بالفور، یهودیان تنها 11 درصد از جمعیت را تشکیل می دادند. در سال 1947، در آستانه تصمیم سازمان ملل برای تجزیه کشور، یهودیان هنوز تنها 32 درصد از جمعیت را تشکیل می دادند. در تقسیمی که اعراب آن را رد کردند، یهودیان 55 درصد از زمین، از جمله مقرون به صرفه ترین مناطق را به دست آوردند، و اعراب تنها 40 درصد، و بقیه تحت کنترل سازمان ملل بودند. در نگاهی به گذشته، میتوان گفت که اعراب و فلسطینیها اکنون بهتر بود طرح سازمان ملل را بپذیرند، اما تاریخ به این شکل کار نمیکند.
مخالفت اعراب فلسطینی با صهیونیسم قبل از جنگ جهانی اول ظاهر شد. پس از آن، به شورش ها و شورش ها در دهه 1920 دامن زد، یک جنگ وحشیانه طولانی در دهه 1930، و دو جنگ در سال های 1947 و 1948، که نتیجه نهایی آن دولت اسرائیل بود که در طول سال 1947 حدود 700000 عرب از آن اخراج شده بودند. و جنگ های 1948، اکنون 78 درصد از فلسطین بریتانیا را اشغال کرده است. فلسطینیهای کرانه باختری و بیتالمقدس شرقی تا جنگ سال 1967 بخشی از اردن شدند، زمانی که اسرائیل تمام بیتالمقدس و کرانه باختری را تصرف کرد و حکومت نظامی بر فلسطینیان آنجا برقرار کرد. در طول نیم قرن بعدی، اسرائیلی ها مجموعه جدیدی از مستعمرات شهرک نشینان را در کرانه باختری ایجاد کردند که اکنون دارای بیش از 500000 ساکنان یهودی و 220000 دیگر در اورشلیم شرقی است. بسیاری از دولت اسرائیل و احزاب حاکم امیدوارند که کرانه باختری را به طور رسمی با الحاق به اسرائیل بپیوندند.
غزه در جریان جنگ 1948 به تصرف مصر درآمد. این خانه برای بسیاری از پناهندگان از دولت جدید اسرائیل آمده است. اسرائیل آن را در طول جنگ شش روزه در سال 1967 اشغال کرد و سپس تا سال 2005 بر آن حکومت کرد، زمانی که شهرک های خود را در آنجا رها کرد. اما اسرائیل کنترل مرزهای غزه را حفظ کرد و در سال 2007، پس از آن که حماس کنترل دولت خود را در جنگ داخلی با رقیب فتح - جنگی که تا حدودی الهام گرفته از مداخله آمریکا بود - به دست گرفت - اسرائیل محاصره شدید غزه را آغاز کرد و ورود و خروج از غزه را محدود کرد. مرزهای آن، محدود کردن عرضه مواد غذایی و سوخت، و محدود کردن واردات و صادرات.
در طول 56 سال گذشته، درگیری ها و جنگ های مداوم در کرانه باختری و غزه وجود داشته است. دو انتفاضه و جنگ بین غزه تحت کنترل حماس و اسرائیل در سالهای 2009 و 2014 رخ داد. قتل عام اسرائیلیها در 7 اکتبر توسط حماس و انتقامجویی وحشیانه اسرائیل تنها آخرین قسمت از این تاریخ شورش را تشکیل میدهند. اگر هر یک را بررسی کنید، ممکن است تقصیر را به یک طرف یا طرف دیگر نسبت دهید. حمله 7 اکتبر حماس، که آشکارا شامل جنایات و جنایات جنگی علیه غیرنظامیان اسرائیلی بود، به اعتقاد من، برای مردمی که حماس مدعی نمایندگی آنهاست، خودباختگی و ویرانگر خواهد بود. همین امر را می توان در مورد انتفاضه دوم که حاکمیت جناح راست اسرائیل را تثبیت کرد، استدلال کرد. اما با نگاهی به تاریخ بزرگتر سرزمین مقدس، فلسطین بریتانیا و اسرائیل و سرزمینهای اشغالی آن، این وقایع بخشی قابل پیشبینی از تلاش مردم تحت سلطه برای خارج شدن از زیر شست مردم دیگری بوده است که آنها را متجاوز و متجاوز میدانند. غاصبان
III.
دلیل دیگری که برای درک منشأ اسرائیل مهم است، درک تکامل صهیونیسم است. در اواسط دهه 1920، جنبش صهیونیستی در فلسطین به دو جناح اصلی رقیب تقسیم شد. صهیونیسم کارگری، به رهبری دیوید بن گوریون، شاخه ای از سوسیال دموکراسی اروپایی بود و صهیونیسم را به عنوان گونه ای از آنچه مورخ اسرائیلی، زیو استرنهل، «سوسیالیسم ناسیونالیستی» نامیده است، می دانست. صهیونیستهای کارگر در حالی که به دنبال ایجاد یک کشور یهودی بودند، پرولتاریای عرب را به عنوان متحدان بالقوه نیز (به طرز شگفت انگیزی) در نظر گرفتند. بن گوریون و وایزمن که رهبری ژنرالهای کوچکتر صهیونیستها را رهبری میکردند و معتقد بودند که عربها در نهایت با رفاهی که یهودیان به ارمغان میآورد خریداری خواهند کرد، طرح کمیسیون پیل در سال 1937 برای تقسیم به کشورهای یهودی و عربی و طرح 1947 سازمان ملل را پذیرفتند. تقسیم بندی. صهیونیستهای کارگر به حزب کارگر و شاخههای آن تبدیل شدند، از جمله مرتز، که قرارداد اسلو را در سال 1993 امضا کرد و از راهحل دو دولتی حمایت کرد.
حزب رویزیونیست، به رهبری ولادیمیر ژابوتینسکی، نام خود را از مخالفتش با جدا کردن بریتانیا از اردن (در اصل ماوراء اردن) به عنوان کشوری جدا از فلسطین گرفته است. رویزیونیست ها فلسطین و اردن را به عنوان یک کشور واحد یهودی می خواستند. آنها در مورد اهداف استعماری صهیونیسم چیزی درست نکردند. ژابوتینسکی که از شاگردان هرتزل بود، اعراب را با سرخپوستان آمریکا و آزتک های مکزیک مقایسه کرد. او آنها را به عنوان شرکای کوچک در یک دولت یهودی نمی دید، بلکه آنها را به عنوان دشمنان سازش ناپذیر و غیرقابل جذب یک دولت یهودی می دید که باید با نیروی مسلح شکست بخورند و تحت سلطه قرار گیرند. ژابوتینسکی در سال 1923 نوشت: «استعمار صهیونیستی باید یا باید پایان یابد یا بر خلاف خواست مردم بومی انجام شود». بسیاری از رویزیونیست ها، از جمله ابا اهیمیر، که جابوتینسکی به عنوان رهبر حزب جانشین شد، فاشیسم ایتالیا را تحسین می کردند. (احیمیر عادت داشت ژابوتینسکی را "Il Duce" خطاب کند.) رویزیونیست ها با طرح تقسیم پیل و طرح تقسیم بعدی سازمان ملل مخالفت کردند. پس از تأسیس اسرائیل، رویزیونیست ها در نهایت به حزب لیکود و احزاب ملی مذهبی تبدیل شدند. لیکود در مانیفست انتخاباتی خود در سال 1977 از حاکمیت اسرائیل "از رودخانه تا دریا" حمایت کرد.
یکی از دلایلی که جناح راست اسرائیل بر سیاست اسرائیل تسلط یافت این است که ترکیب ملت و احزاب آن تغییر کرده است. هم صهیونیستهای کارگر و هم رویزیونیستها عمدتاً از مهاجران اروپا بودند. آنها یهودیان اشکنازی بودند، همانطور که اکثر یهودیان در فلسطین بریتانیا بودند. آنها و نوادگانشان از اروپای قتل عام و بعداً ظهور و پیروزی نازی ها و دیگر احزاب یهودستیز فرار می کردند. اما پس از ایجاد اسرائیل در ماه مه 1948، یهودیان کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا شروع به مهاجرت دسته جمعی کردند - طبق برخی تخمین ها از سال 1948 تا 1951 حدود 400000 نفر. ایجاد اسرائیل، اما دیگران به دنبال سطح زندگی بهتر یا تکمیل دیدگاه های مذهبی خود بودند. این یهودیان که سفاردیک یا میزراهی نامیده می شوند، اکنون اکثریت یهودیان اسرائیل را تشکیل می دهند. این یهودیان خود را بخشی از یک پروژه استعماری در فلسطین سابق بریتانیا یا قربانی یهودی ستیزی اروپایی نمی دانستند. اگر از دست کسی فرار می کردند، اعراب و مسلمانان خاورمیانه و شمال آفریقا بودند. بسیاری از آنها هرگونه به رسمیت شناختن حقوق فلسطینیان را چه در داخل اسرائیل و چه در سرزمین های اشغالی رد کردند. آنها بخش اعظم شهرک نشینان کرانه باختری را تشکیل می دادند، جایی که بسیاری از آنها خود را «پیشگامان» اسرائیل بزرگ می دیدند. آنها عمدتاً از نوادگان سیاسی صهیونیسم رویزیونیست - لیکود و احزاب ملی مذهبی که جناح راست اسرائیل را تشکیل می دهند - حمایت کرده اند. آنها اکثریت فعلی خود را در کنست به این احزاب دادند. آنها در حرکت اسراییل به سمت تبدیل شدن به یک قوم تئوکراسی دیگر خاورمیانه کمک کرده اند.
در سال 1937، کمیسیون پیل، درگیری بین اعراب و یهودیان در فلسطین را "غیرقابل سرکوب" توصیف کرد. همین صفت می تواند اکنون در مورد مردم فلسطین سابق بریتانیا صدق کند. با پیروزی اسرائیل درست پس از انتفاضه دوم، یهودیان و فلسطینیهای اسرائیل دیدگاههای کاملاً متضادی درباره گذشته، حال و آینده را پذیرفتهاند. در حالی که فلسطینی ها همچنان خود را به دنبال فرار از قید و بندهای یک کشور استعماری شهرک نشین می دانند، بسیاری از یهودیان در احزاب اسراییلی مسلط، فلسطینی ها را ستون پنجم بیگانه در داخل اسرائیل و به عنوان دشمنی سرسخت در سرزمین های اشغالی می دانند که یا باید این کار را انجام دهند. مطیع یا رانده شده چشم انداز کمی برای راه حل عادلانه دو کشور وجود دارد. در عوض، به نظر میرسد که اسرائیل به سمت راهحل تکدولتی در امتداد خطوطی میرود، البته منهای اردن، که حزب رویزیونیست در دهه 1920 از آن حمایت میکرد.
IV.
جنبشهای سیاسی و دولتها باید اهدافی داشته باشند، اما باید در یک زمان معقول قابل دستیابی باشند و این اهداف باید مطلوب باشند. بسیاری از کسانی که به درستی اسرائیل را به عنوان یک کشور شهرک نشین-استعماری توصیف می کنند، از استعمار زدایی اسرائیل حمایت می کنند. جف هالپر، انسان شناس و فعال اسرائیلی این هدف را در استعمار زدایی از اسرائیل، آزادی فلسطین توضیح داد :
به نظر می رسد تنها جایگزین عادلانه و قابل اجرا تبدیل رژیم آپارتاید اسرائیل به یک دموکراسی واحد برای همه ساکنان این کشور، از جمله پناهندگان و فرزندان آنها که بازگشت را انتخاب می کنند، باشد.
چنین نتیجه ای قابل دستیابی نیست (حداقل در آینده قابل پیش بینی) و همچنین ممکن است مطلوب نباشد.
کسانی که خواستار استعمارزدایی هستند، گاهی وضعیت اسرائیل را با وضعیت آفریقای جنوبی و الجزایر مقایسه می کنند - دو کشوری که استعمار زدایی شده بودند. اما در این کشورها، مهاجران تنها ضعیف ترین تسلط را بر ساکنان بومی داشتند. در آفریقای جنوبی در سال 1990، زمانی که آپارتاید در شرف پایان بود، سفیدپوستان تنها 17 درصد از جمعیت را تشکیل می دادند. در الجزایر، در سال 1960، با استقلال آن کشور، مهاجران فرانسوی تنها 15 درصد را تشکیل می دادند. در مقابل، در اسرائیل، حدود 80 درصد از جمعیت یهودی هستند.
اسرائیل بیشتر شبیه ایالات متحده یا کانادا است – کشورهایی که در آن شهرک نشینان به اکثریت های زیادی دست یافته اند و نهادهای مؤثری از جمله پلیس و ارتش قدرتمند ساخته اند. اسرائیل، مانند ایالات متحده، دیگر ملتی صرفاً از شهرک نشینان و فرزندان آنها نیست، بلکه از طریق مهاجرت میزراحی، در آگاهی خود نسبت به خود (اگرچه نه از نظر فلسطینی ها) ریشه های خود را به عنوان یک شهرک نشین تسخیر کرده است. مستعمره (میزراحی را با مهاجران آلمانی و ایرلندی به ایالات متحده در طول دهه 1840 مقایسه کنید.) حمایت یهودیان اسرائیل از دولت فلسطین مجاور، اگرچه رو به کاهش است، اما هیچ حمایتی از یک دولت دموکراتیک دو ملیتی یا سکولار وجود ندارد که شامل این موارد باشد. فلسطینیها در غزه، کرانه باختری، و فرزندان پناهندگان جنگهای 1947 و 1948 - دولتی که اصل صهیونیسم را تهدید میکند. مرتز، حزب یهودی که بیشترین حمایت از خودمختاری فلسطین را دارد، در حال حاضر هیچ کرسی در کنست ندارد. تلاش برای دستیابی به استعمار زدایی با قاطعیت و موفقیت آمیز خواهد بود. تصور آن به عنوان راه حلی برای درگیری اسرائیل و فلسطین با تصور مستعمرات در مریخ قابل مقایسه است.
همچنین دلایلی وجود دارد که باور کنیم حتی اگر با مداخله الهی، یک دموکراسی سکولار یا دو ملیتی شکل بگیرد، فلسطینیان به دلیل عدم تجربه خود در خودگردانی، خود را در مضیقه خواهند دید. همانطور که رشید خالدی در قفس آهنین استدلال کرد، اعراب تحت فرمان بریتانیا از فقدان هر گونه نهاد حکومتی، حتی آنهایی که تابع قدرت امپراتوری بودند، رنج می بردند. در مقابل، یهودیان اقتدار حکومتی خود را داشتند، آژانس یهود، که رهبری را پرورش داد که توانست در سال 1948 فرماندهی کند. تحت حاکمیت اردن و تحت اشغال اسرائیل، فلسطینیان هنوز یک طبقه و نهاد حکومتی مؤثر ایجاد نکردهاند. سازمان آزادیبخش فلسطین یک گروه مقاومت مسلح بود که برای حکومت کردن مناسب نبود. تشکیلات خودگردان فلسطین که در سال 1993 در چارچوب سازمان آزادیبخش فلسطین با توافق اسلو ایجاد شد، نتوانسته حمایت مردمی را در کرانه باختری جلب کند. آن را فاسد و اسکلروتیک و کنیز اشغالگر اسرائیل می دانند. (در سال 2021، با اصرار اسرائیل و آمریکا، محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، انتخابات قانونگذاری در کرانه باختری و غزه را به تعویق انداخت و در واقع لغو کرد.) حماس، مانند ساف اصلی، در درجه اول یک گروه مقاومت است. این توهم یک فلسطین بزرگ اسلامی را تغذیه می کند. همانطور که قتل عام 7 اکتبر نشان داد، استراتژی آن برای پایان دادن به اشغال مستلزم قربانی کردن هزاران نفر از مردمی است که قرار است بر آن حکومت کند در برابر بمب ها و موشک های اسرائیل. فلسطینی ها برای ایجاد رهبری موثر و پاسخگو به تجربه خودگردانی نیاز دارند.
البته می توان استدلال کرد که با ظهور جناح راست اسرائیل، و ادامه گسترش شهرک سازی در کرانه باختری، راه حل دو دولتی به همان اندازه دست نیافتنی است. ایجاد یک کشور پایدار فلسطینی مستلزم جابجایی گسترده شهرکهای اسرائیلی، احتمالاً با زور، و ایجاد یک کریدور قابل سکونت بین کرانه باختری و غزه است. این مستعمره در مریخ نیست، اما چیزی نیست که به راحتی قابل تصور باشد. به نظر من تنها یک نوع شرایط وجود دارد که تحت آن مذاکرات واقعی برای یک کشور فلسطینی همجوار ممکن است رخ دهد.
V.
همانطور که در تحقیق پیدایش دریافتم ، هری ترومن، که مشتاقانه از اجازه دادن به پناهندگان نازیسم برای مهاجرت به فلسطین حمایت کرد، به همان اندازه مشتاق حمایت از یک کشور یهودی در فلسطین نبود. او به عنوان یک دموکرات جفرسونی، با ایجاد چیزی که فکر میکرد تئوکراسی است، مخالفت کرد. او به عنوان یک میسوری از ایالتی که هنوز از شکاف های ایجاد شده در طول جنگ داخلی آسیب دیده بود، می ترسید که ایجاد یک کشور یهودی جرقه ادامه درگیری بین یهودیان و اعراب را ایجاد کند و خاورمیانه را بی ثبات کند.
ترومن طرفدار طرح بریتانیایی-آمریکایی برای فلسطین فدرال یا دو ملیتی بود، اما در سال 1946 با مخالفت یهودیان و اعراب در فلسطین، کشورهای عربی و لابی قدرتمند صهیونیستی در ایالات متحده، از این طرح صرف نظر کرد و از سازمان ملل حمایت کرد. تقسیم بندی. او و جورج مارشال وزیر امور خارجه اش تقسیمی را ترجیح دادند که فلسطین را به طور مساوی تقسیم کند. اما بار دیگر با فشار لابی صهیونیستی و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، تسلیم شد و از طرح سازمان ملل حمایت کرد.
هنگامی که ترومن و مارشال از جنگ در فلسطین می ترسیدند، ترومن از طرح وزارت امور خارجه برای ایجاد یک قیمومیت موقت سازمان ملل متحد در فلسطین تا زمانی که یهودیان و اعراب بتوانند درباره «دولت آینده» تصمیم بگیرند، حمایت کرد. با این حال، بار دیگر تحت فشار لابی صهیونیستی و دموکرات های لیبرال که در سایه هولوکاست مشتاقانه از یک کشور یهودی حمایت می کردند، تسلیم شد و در می 1948 کشور جدید اسرائیل را به رسمیت شناخت. انگیزه های ترومن در درجه اول سیاسی بود. او نگران از دست دادن آرا در انتخابات ریاست جمهوری آتی، به ویژه در نیویورک، که در آن زمان بزرگترین جایزه انتخاباتی کشور بود، به دلیل امتناع از به رسمیت شناختن اسرائیل بود. سه روز پس از به رسمیت شناختن اسرائیل، ترومن، با ابراز تاسف از شکست طرح بریتانیایی-آمریکایی، به دین آچسون گفت: «ما مشکل را حل کرده بودیم، اما یهودیان احساساتی ایالات متحده و اعراب به همان اندازه احساساتی در مصر و سوریه مانع از این شهرک سازی شدند. در حال وقوع." در واقع، ترومن حق انتخاب کمی داشت.
هیچ یک از گزینه های جایگزین برای به رسمیت شناختن اسرائیل امکان پذیر نبود. تنها راهی که یک دولت دو ملیتی، یک قیمومیت سازمان ملل یا یک فلسطین تقسیم شده می توانست به وجود بیاید، اگر توسط نیروهای مسلح حمایت می شد. سازمان ملل ارتش نداشت و بیشتر کشورهای عضو آن از جنگ جهانی دوم بهبود نیافته بودند. ترومن سعی کرد بریتانیایی ها را به ماندن در فلسطین علاقه مند کند، اما با توجه به چرخش اقتصاد آنها، فروپاشی امپراتوری آنها، و تصمیم صهیونیست ها برای مجبور کردن آنها به خارج کردن آنها، آنها از ماندن خودداری کردند. فرانسوی ها گفتند که فقط در صورتی شرکت خواهند کرد که انگلیسی ها شرکت کنند. و ترومن که با بحران محاصره برلین با اتحاد جماهیر شوروی مواجه بود، تمایلی به انحراف نیروهای مسلح خود به فلسطین نداشت.
اکنون 75 سال از آن زمان می گذرد و جنگ سرد به پایان رسیده است، اما شباهت های نگران کننده ای بین آن زمان و اکنون وجود دارد. احتمال بسیار کمی وجود دارد که اسرائیلی ها و فلسطینی ها بتوانند به توافقی عادلانه بر سر ایجاد دو کشور در فلسطین سابق برسند. راست اسراییلی که در حال حاضر کنترل سیاست کشور را در دست دارد، به دنبال ایجاد یک اسرائیل بزرگ است. حتی صحبت از اسکان مجدد اسرائیلی ها در غزه وجود دارد. حمله حماس در 7 اکتبر تنها ممکن است دست راست را تقویت کند، حتی اگر منجر به برکناری بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر شود. تشکیلات خودگردان فلسطین در حال خراب شدن است. حماس که منشور خود را در سال 2017 تغییر داد تا شامل حمایت موقت از یک کشور مستقل فلسطینی شود، همچنان به اسلام و استعمار زدایی متعهد است.
تنها راهی که دو طرف ممکن است به توافق برسند این است که نیروهای خارجی برای انجام این کار فشار زیادی بر آنها وارد کنند. و این فشار باید با یک عملیات صلحبانی مسلحانه و یک برنامه کمک بزرگ برای بازسازی غزه و تقویت اقتصاد و سیاست کرانه باختری حمایت شود. به نظر می رسد فشار از سوی ایالات متحده و اتحادیه اروپا بر اسرائیل و از سوی کشورهای عربی بر فلسطینی ها وارد شود. چنین تحولی قابل تصور است اما در حال حاضر بسیار بعید است.
آخرین دولت آمریکا که فشار واقعی بر اسرائیلیها برای توقف گسترش خود در کرانه باختری اعمال کرد، دولت جورج اچ دبلیو بوش بود. باراک اوباما خواستار توقف شهرک سازی و مذاکرات شد، اما او نتوانست از خواسته های خود حمایت کند، همانطور که جورج اچ دبلیو بوش با تهدید به کاهش کمک ها انجام داده بود. اوباما که با مخالفت شدید جمهوری خواهان، کمک کنندگان دموکرات، و آیپک و دیگر گروه های طرفدار اسرائیل مواجه شد، تسلیم شد. دولت ترامپ و بایدن مشکلات فلسطینیان را نادیده گرفتند. در عوض، آنها بر ایجاد روابط بین اسرائیل و کشورهای نفتی تمرکز کردند - ابتکاری که فلسطینیان را بیشتر منزوی کرد. حتی اگر دولت بایدن اکنون راه حل دو کشور را با تمام وجود بپذیرد، احتمالاً نمی تواند کاری در مورد آن انجام دهد. ایالات متحده و اتحادیه اروپا هر دو درگیر جنگ در اوکراین و رقابت اقتصادی و نظامی با چین هستند. آنها در موقعیتی نیستند که دیپلمات ها و ارتش خود را به اجرای راه حل دو کشور اختصاص دهند. تا آنجا که به درگیری بین اسرائیلی ها و فلسطینی ها مربوط می شود، وضعیت در فلسطین سابق بریتانیا، فعلاً ناگوار و ناامید کننده است.
https://www.yahoo.com/news/yes-israel-colonialist-state-does-154000577.html