دیدگاه ها در مورد دانش مدرن [ ویرایش ]
آخوند معتقد بود که برای مؤمنان واجب است که به سطح تحصیلات و مهارت لازم برای حفظ منافع ملی و مذهبی دست یابند. [68] او دموکراسی را وسیلهای برای حکومتداری کارآمد میدانست که باعث رفاه و جلوگیری از نفوذ استعمار میشود. او مدام بر نیاز به مدارس مدرن برای ارائه آموزش به همه کودکان، اقتصاد مدرن، تأسیس بانک ملی و صنعتی شدن تاکید می کرد. او معتقد بود که مدرنیته از وحشی گری جلوگیری می کند. وی پس از تشریح نیاز به اصلاحات مدرن گفت: [66]
فارسی : متمرد از آن یا جاهل و احمق است یا معاند دین حنیف اسلام. [69]
«کسانی که این واقعیت را نمی پذیرند، یا زیردستان جاهل هستند یا از مخالفان دین شریف اسلام».
- محمدکاظم خراسانی
وی بر ضرورت استقرار نظام آموزشی سراسری که علوم روز را آموزش دهد و بر اساس اخلاق اسلامی عمل کند، تاکید کرد. [66]
نظامی و دفاعی [ ویرایش ]
نوسازی ارتش برای او از اهمیت بالایی برخوردار بود تا دولت-ملتی که پس از انقلاب در ایران ساخته شد بتواند از خود در برابر دشمنان دفاع کند. [68] استدلال مشابهی را می توان در تأکید آیت الله سیستانی بر انحصار دولتی بر خشونت یافت. [70]
کنشگری سیاسی [ ویرایش ]
شهر نجف در طول قرن ها نقش مرکز اعصاب جهان تشیع را ایفا کرده است. در طلوع انقلاب مشروطه، در اینجا بود که اندیشه های سیاسی مطرح شد و سکولاریته دینی فقه شیعه شکل گرفت. بسیاری از نشریات آن زمان، به ویژه « الغوره»، «دُرَت النجف » و « نجف» که از این شهر منتشر میشدند، ماهیت تبادل فکری در جریان جنبش را منعکس میکنند. [35] نشریات دیگری مانند « حبل المتین» مستقر در کلکته نیز به دست ساکنان نجف رسید. [71]نجف ذائقه خاص خود را از مدرنیته، متمایز از غرب، ایجاد کرده بود. این نشریات از مفاهیم آزادی شخصی، دولت-ملت، علوم مدرن، سلطنت مشروطه و دموکراسی حمایت می کردند. اما آنها همچنین پیشروی استعماری غرب را ترسناک میدانستند و میدانستند که تنها راه مقابله با آن ایجاد یک ملت قوی و مترقی است. [72]
سه نفر: (از چپ به راست) آخوند خراسانی، میرزا حسین تهرانی و عبدالله مازندرانی.
آخوند خراسانی نقش خود را به عنوان یک عالم فعال می دید که دین را بر اساس نیازهای زمانه تفسیر می کرد تا توده ها را به اقدام سازنده ترغیب کند. [25] او نیروی اصلی مشروعیت بخش پشت اصلاحات مدرن بود. [71] او به عنوان یک محقق روشنبین، از تحلیل آنچه دانشپژوهی غرب برای ارائه داشت و آن را در دکترین خود گنجانده بود، ابایی نداشت. [73]با این حال، او مبانی نظری خود را برای آن اصلاحات و اصطلاحات خاص خود را بر اساس عقاید شیعی داشت. او فهمید که چگونه سوء مدیریت، خویشاوندی و فساد اقتصاد ایران را فراگرفته است. او از یک پادشاه ناتوان به عنوان نماد تاریخ ایران حمایت می کرد، اما به میراثی که از سنت روحانیت به عنوان راهنما به همراه داشت نیز اطمینان داشت. از این رو او در مقامی بود که می توانست نقد و ارزیابی علمی از حاکمیت و شرایط اجتماعی ارائه دهد. او در شرایطی که مجلس نیاز به حمایت او در برابر مشروطه ستیزان متعصب داشت، با صدور توضیحات و احکام شرعی از مجلس محافظت کرد. نه تنها این، او به سخنرانان مختلف و روحانیون سازماندهی شده از رده های مختلف دستور داد که پشت سر این امر بایستند. [74]
دعوت به اصلاحات سیاسی [ ویرایش ]
1906: اولین مجلس در تهران.
در نامهای به تاریخ 7 اوت 1902، آخوند خراسانی و دو مرجع دیگر بهعنوان یکی از امضاکنندگان، به ولیعهد محمدعلی میرزا نامه نوشتند و بر لزوم پیوستن به جامعه جهانی در پیشبینی اصلاحات اجتماعی مدرن و ریشهکن کردن فساد تأکید کردند. وی با اشاره به سفر شاهزاده به غرب، گفت: نظام سلطنتی قدیم در سراسر جهان رو به فروپاشی است و اصلاحات نیاز به روز است. سلطنت تنها در صورتی می توانست زنده بماند که اختیارات آن توسط قانون اساسی محدود شود. [38] او بر ایده اتحاد ملت و دولت تأکید داشت و به عنوان یک فقیه منطقی اصولی ، توانست خارج از چارچوب فکر کند و بفهمد که چگونه ملل دیگر در نتیجه اصلاحات دموکراتیک پیشرفت کرده اند. [36]او در همین نامه ایده دولت-ملت، یعنی وحدت مردم و حکومت را مطرح کرد ( فارسی : اتحاد دولت و ملت ). او در نامه ای به تاریخ 27 ژوئیه 1903 در مورد سوء مدیریت کینگ در منابع مالی و کمبود بودجه برای اصلاحات مالی و نظامی جویا شد. وی همچنین روند کند ساخت سد در اهواز را زیر سوال برد. [75]
انقلاب مشروطه [ ویرایش ]
چهارمین پادشاه قاجار، ناصرالدین شاه ، توسط میرزا رضا کرمانی ، از پیروان جمال الدین افغانی ، هنگام زیارت و نماز در حرم شاه عبدالعظیم در 1 مه 1896م در مظفرالدین کشته شد. در زمان سلطنت دین شاه ، ایران با یک بحران مالی مواجه شد و مخارج دولتی سالانه بسیار بیش از درآمدهای حاصل از سیاست های پدرش بود. مظفرالدین در طول سلطنت خود به اصلاحاتی در خزانه مرکزی پرداخت. با این حال، بدهی قبلی دربار قاجار ، که هم به انگلیس و هم به روسیه داده شده بود، این تلاش را به میزان قابل توجهی تضعیف کرد. او به ویلیام ناکس دارسی جایزه داد[76] ترس های گسترده در میان اشراف، نخبگان تحصیل کرده و رهبران مذهبی در مورد امتیازات و کنترل خارجی منجر به برخی اعتراضات در سال 1906 شد . ائتلافی که به دنبال قانون اساسی بود، بازرگانان، علما و گروه کوچکی از اصلاح طلبان رادیکال بودند. آنها در هدف پایان دادن به فساد سلطنتی و پایان دادن به سلطه قدرت های خارجی مشترک بودند. اینها باعث شد که شاه پیشنهاد ایجاد مجلس (مجلس شورای ملی) را در اکتبر 1906 بپذیرد که به موجب آن قدرت پادشاه با اعطای قانون اساسی و پارلمان به مردم محدود شد. مظفرالدین شاه قانون اساسی 1906 را امضا کرداندکی قبل از مرگش نمایندگان مجلس تازه تأسیس پیوسته با آخوند خراسانی در ارتباط بودند و هرگاه در مورد لوایح تقنینی بحث می شد، جزئیات آن را برای اظهار نظر فقهی تلگراف می کردند. [77] مجلس در نامهای به تاریخ 3 ژوئن 1907 به آخوند درباره گروهی از مشروطهستیزان میگوید که میکوشند مشروعیت دموکراسی را به نام شریعت تضعیف کنند. سه نفر پاسخ دادند: [77] [78]
فارسی :
اساس این مجلس محترم بر امور ذکر شده است. بر هر مسلمی سعی و اهتمام در استحکام و تشیید این اساس قویم لازم است، و اقدام در ایجاد اختلال در آن محاده و معانده با صاحب شریعت مطهره علی الصادع بها و آله الطاهرین افضل الصلاه و السلام، و خیانت به دولت قوی شوکت است. الاحقر نجل المرحوم الحاج میرزا خلیل قدس سره محمد حسین،
حررّه الاحقر الجانی محمد کاظم الخراسانی، من الاحقر عبدالله المازندرانی [79] .
از آنجایی که ما از دلایل این نهاد آگاه هستیم، بر هر مسلمانی واجب است که از بنیاد آن حمایت کند و کسانی که برای شکست آن و اقدام علیه آن تلاش می کنند، خلاف شرع تلقی می شوند.
— میرزا حسین تهرانی، محمدکاظم خراسانی، عبدالله مازندران.
ماجرای نوری [ ویرایش ]
همچنین بنگرید به: محمدتقی مصباح یزدی
شیخ فضل الله نوری (متوفی 1909)، روحانی حامی کودتای محمدعلی شاه قاجار در سال 1387. وی در تاریخ 31 ژوئیه 1909 (در توپخانه ) توسط انقلابیون مشروطه به عنوان خائن به دار آویخته شد.
در این میان، شاه جدید فهمیده بود که با ایدئولوژی سلطنتی نمی تواند دموکراسی مشروطه را به عقب براند و به همین دلیل تصمیم گرفت از کارت دین استفاده کند. [80] مجلس مورد حمله روحانی دربار شاهنشاهی، شیخ فضل الله نوری و دیگر روحانیون ضد دموکراسی قرار گرفت. [78] نوری از مقامات بلندپایه و ثروتمند دربار قاجار بود که مسئول انجام عقد و ازدواج بود. او همچنین وصیتهای مردان ثروتمند را اداره میکرد و وجوه مذهبی را جمعآوری میکرد. [81]نوری با بنیادهای نهاد پارلمان مخالف بود. او گروه بزرگی از پیروان را رهبری کرد و در ۲۱ ژوئن ۱۹۰۷ در حرم شاه عبدالعظیم تحصن شبانه روزی را آغاز کرد که تا ۱۶ سپتامبر ۱۹۰۷ ادامه یافت. او ایده دین را به عنوان رمز کامل زندگی اجتماعی تعمیم داد. برای انجام دستور کار خودش او معتقد بود که دموکراسی امکان "آموزش شیمی، فیزیک و زبان های خارجی" را فراهم می کند که منجر به گسترش آتئیسم می شود. [82] او چاپخانه ای خرید و روزنامه ای به نام «روزنامة شیخ فضل الله» برای خود راه اندازی کرد و اعلامیه هایی منتشر کرد. [83]او معتقد بود که حاکم در برابر هیچ نهادی غیر از خدا پاسخگو نیست و مردم حق ندارند اختیارات را محدود کنند یا رفتار پادشاه را زیر سوال ببرند. او اعلام کرد که کسانی که از حکومت دموکراتیک حمایت می کنند، بی ایمان و فاسد و مرتد هستند. [84] او از ایده آموزش زنان متنفر بود و گفت که مدارس دخترانه فاحشه خانه هستند. [85] او در کنار تبلیغات شرورانهاش علیه آموزش زنان، با تخصیص بودجه برای صنعت مدرن، شیوههای مدرن حکومتداری، حقوق برابر برای همه شهروندان صرف نظر از مذهب و آزادی مطبوعات مخالفت کرد. او معتقد بود که مردم گاو هستند، اما به طور متناقض، او می خواست "برادران مسلمان را بیدار کند". [86]
روحانیون ضد دموکراسی به خشونت دامن زدند و یکی از این روحانیون گفت که نزدیک شدن به مجلس گناهی بزرگتر از زنا و دزدی و قتل است. [87] ملاقربانعلی زنجانی در زنجان ششصد نفر از اراذل و اوباش را بسیج کرد که مغازه های تجار دموکراسی خواه را غارت کردند و چند روز شهر را تصرف کردند و نماینده سعدالسلطانیه را کشتند. [43]
شیخ ابراهیم زنجانی رئیس دادگاهی بود که فضل الله نوری را به اعدام محکوم کرد. [88]
نوری خود مزدورانی را از باندهای جنایتکار به خدمت گرفت تا طرفداران دموکراسی را آزار دهد. در 22 دسامبر 1907، نوری گروهی را به سمت میدان توپخانی هدایت کرد و به تجار حمله کرد و فروشگاه ها را غارت کرد. [89] پیوندهای نوری با دربار سلطنت و زمینداران تعصب او را تقویت کرد. او حتی برای حمایت با سفارت روسیه تماس گرفت و افرادش خطبه هایی علیه دموکراسی در مساجد ایراد کردند که در نتیجه هرج و مرج به وجود آمد. [90] در این باره با آخوند خراسانی مشورت شد و در نامه ای به تاریخ 30 دسامبر 1907، مراجع سه گانه گفتند: [91]
فارسی :
چون نوری مخل آسائش و مفسد است، تصرفش در امور حرام است.
محمد حسین (نجل) میرزا خلیل، محمد کاظم خراسانی، عبدالله مازندرانی [92]
چون نوری ایجاد مزاحمت و فتنه می کند، دخالت او در هر امری حرام است.
— میرزا حسین تهرانی، محمدکاظم خراسانی، عبدالله مازندران.
اما نوری به فعالیت خود ادامه داد و چند هفته بعد آخوند خراسانی و همرزمانش مرجع برای اخراج او از تهران استدلال کردند: [93]
فارسی :
رفع اغتشاشات حادثه و تبعید نوری را عاجلاً اعلام کرد.
الداعی محمد حسین نجل المرحوم میرزا خلیل، الداعی محمد کاظم الخراسانی، عبدالله المازندرانی [94]
صلح را بازگردانید و نوری را هر چه سریعتر اخراج کنید.
— میرزا حسین تهرانی، محمدکاظم خراسانی، عبدالله مازندران.
یکی از دغدغه های اصلی آخوند خراسانی و مراجع دیگر آشنا ساختن مردم با ایده های یک دولت-ملت دموکراتیک و قانون اساسی مدرن بود. آخوند خراسانی از علمای ایرانی خواست تا برای روشن شدن شبهاتی که نوری و همرزمانش بذر آن را درآورده بود، خطبه هایی در این زمینه ایراد کنند. حاج شیخ محمد واعظ اصفهانی، خطیب ماهر تهرانی، برای تعلیم و تربیت تودهها کوشید. [95] محقق دیگر، سید جمال الدین واعظ، پیوسته تبلیغات نوری را رد می کرد و می گفت که استبداد دینی بدتر از ظلم موقت است، زیرا آسیبی که روحانیون فاسد بر اسلام و مسلمانان وارد می کنند، بدتر است. وی به توده های شیعه توصیه کرد که به عمامه بر سر توجه نکنند، بلکه به رهنمودهای مراجع تقلید گوش فرا دهند.نجف . [۹۶] میرزا علی آقا تبریزی ، ثقهتولاسلام منور تبریزی، رسالهای به نام لالان نوشت . [97] او با نوری مخالفت کرد و گفت که فقط نظر مراجع تقلید در مسائل ایمانی قابل تأمل است. [58] او نوشت:
کسی که نفس خود را به دست آورد، دین خود را حفظ کند، از پیروی از هوس های خود و فرمانبردار مولای خود باشد. این شخصی است که مردم باید او را الگوی خود قرار دهند. [97]
Thiqa tul-Islam Tabrizi( Persian : ثقة الاسلام میرزا علی آقا تبریزی ; 19 ژانویه 1861 - 31 دسامبر 1911)
و
در نظر بگیریم که قانون اساسی خلاف شرع است: همه مخالفت ها بیهوده است زیرا حجه الاسلام عتباتی که امروز الگو و ملجأ همه شیعیان هستند. فتواهای روشنی صادر کرده اند که بر ضرورت قانون اساسی تاکید دارند. جدای از حرفشان این را با عملشان هم نشان داده اند. آنها در قانون اساسی حمایت از شکوه اسلام را می بینند. [97]
وی با سانسور مجلس شورای اسلامی به شدت مخالفت کرد و گفت:
این موضوع ظریف به عتبات ارائه شود. . . ما حق نداریم حکومت را به یک گروه چهار پنج نفره از ملاهای تهران بسپاریم. [97]
تا آنجا که به استدلال نوری مربوط می شد، آخوند خراسانی با لحنی ملایم آن را رد کرد و گفت که از «مجلس در میدان بهارستان» حمایت می کند و مشروعیت مجلس نوری در حرم شاه عبدالعظیم و حق آنها برای تصمیم گیری برای مردم را زیر سؤال می برد. [98] آخوند محمد کاظم خراسانی در پاسخ به پرسشی درباره ادله نوری گفت: [45]
فارسی : اگر حاکم مطلق نباشد، آن سلطنت غیرمشروع است، چنان که در زمان غیبت است و سلطنت غیرمشروعه دو قسم است، عادله، مانند مشروطه که مباشر امور عامه، عقلا و متدینین باشن و ظالمه و جابره است، مثل همین آقای. مطلق یک نفر مطلق العنان خودسر باشد. البته به صریح حکم عقل و به فصیح منصوصات شرع «غیر مشروعه ی عادله» مقدمه بر «غیرمشروعه ی جابره» است. [46]
انگلیسی: «اگر ولایت مطلقه با معصوم نباشد حکومت غیر اسلامی خواهد بود. از آنجایی که زمان غیبت است، دو نوع حکومت غیراسلامی وجود دارد: اولی دموکراسی عادلانه که در آن امور مردم در دست مردان مؤمن و تحصیلکرده است و دوم حکومت طاغوت. که در آن یک دیکتاتور دارای قدرت مطلق است. بنابراین، هم در نظر شرع و هم در نظر عقل، آنچه عادل است بر ظالمان غالب است».
- محمدکاظم خراسانی
آخوند تصریح کرد که حکومت واقعاً اسلامی فقط توسط امام معصوم تشکیل میشود، هر کس ادعای خلاف این را داشته باشد گمراه میشود. [47]
محمد حسین نائینی ( فارسی : محمد حسين نائينى ; 25 مه 1860 - 14 اوت 1936 )
همکار و شاگرد نزدیک او که بعدها به مقام مرجعیت رسید، محمد حسین نائینی ، برای مقابله با تبلیغات نوری کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله نوشت . گروه [99] [47] [100] او صفحات زیادی را به تمایز بین رژیم های مستبد و دموکراتیک اختصاص داد. در دموکراسی ها، قدرت از طریق قانون اساسی توزیع و محدود می شود. [47] وی اظهار داشت: در غیبت امام زمان (عج) همه حکومتها محکوم به ناقص بودن و ناعادلانه بودن هستند، بنابراین مردم باید بدی را بر بدتر ترجیح دهند. از این رو مردم سالاری مشروطه بهترین گزینه برای کمک به بهبود وضعیت جامعه در مقایسه با مطلق گرایی و اداره امور دنیوی با مشورت و برنامه ریزی بهتر بود. او منتخبان مجلس را نماینده مردم می دانست نه نایب امام، بنابراین برای اقتدار خود نیازی به توجیه شرعی نداشتند. او گفت که هم «علمای ظالم» و هم جوامع رادیکال که اکثریت گرایی را ترویج میکردند، تهدیدی برای اسلام و دموکراسی هستند. مردم باید از نیروهای مخرب، مفسد و تفرقه انداز دوری کنند و وحدت ملی را حفظ کنند. [99] [101]او بخش بزرگی از کتاب خود را به تعریف و محکومیت استبداد دینی اختصاص داد. وی سپس به دفاع از آزادی عقیده و بیان مردم، برابری همه شهروندان در برابر دولت-ملت فارغ از مذهبشان، تفکیک قوای مقننه، مجریه و قضاییه، پاسخگویی پادشاه، حق مردم در تقسیم قدرت پرداخت. [۹۹] [۱۰۲] یکی دیگر از شاگردان آخوند که به مقام مرجعیت نیز رسید، شیخ اسماعیل محلاتی، رسالهای به نام « اللیالی المربوطه فی وجوب المشروطه» نوشت . . [47]به نظر او، در دوران غیبت امام دوازدهم، حکومت ها می توانند یا ناقص عادل باشند یا ظالم. از آنجایی که وظیفه یک مؤمن مبارزه فعالانه با بی عدالتی بود، تقویت روند دموکراتیک ضروری بود. [6] او بر لزوم اصلاح نظام اقتصادی، نوسازی ارتش، استقرار نظام آموزشی کارآمد و تضمین حقوق غیرنظامیان تاکید کرد. [6] فرمود:
«مشروطه» و «ظالم» هر دو تنها صفاتی هستند که حکومتهای مختلف را توصیف میکنند. اگر حاکم تمام قدرت را به نفع شخصی خود به خود اختصاص دهد، آنگاه حکومت ظالم است. از سوی دیگر، اگر قدرت حاکمیت توسط مردم محدود شود، حکومت مشروطه است. این تفکیک ربطی به دین ندارد. اهالی یک ملت چه دینی باشند، خواه یکتاپرست باشند یا مشرک، چه مسلمان و چه کافر، حکومت آنها می تواند مشروطه باشد یا ظالم. [50]
نوری بر خلاف آخوند خراسانی که به عنوان یک مرجع تقلید مورد قبول، پایبندی به دین در جامعه را فراتر از یک فرد یا یک تفسیر مینگریست، شریعت را خودخواهانه و سطحی تفسیر میکرد. [103] در حالی که نوری شریعت را با قانون اساسی مکتوب یک جامعه مدرن اشتباه گرفت، آخوند خراسانی تفاوت و کارکرد این دو را درک کرد. [104] نوری استدلال های خود را بر اساس اسطوره ها پایه گذاری کرد و به نتیجه ای غیرمنطقی رسید. او درک محدودی از مدرنیته داشت و هیچ جایگزینی برای ارائه نداشت. [105] او قرارداد اجتماعی جدید را تهدیدی برای حیثیت و سبک زندگی خود می دانست. [89]

