<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یادداشت</title>
<link>https://aliarnn3.blogfa.com</link>
<description>این مجموعه یادداشت های من است</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 01 Jul 2026 18:16:22 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>تا آخرین سوت</title>
<link>https://aliarnn3.blogfa.com/post/8255</link>
<description>تا آخرین سوت مبارزه، تنها حمله نیست؛ ایستادن است وقتی موج‌ها از هر سو هجوم می‌آورند. کنگو عقب نشست، اما نه برای تسلیم؛ برای آنکه آخرین سنگر را با جان نگه دارد. انگلیس آمد... حمله... حمله... پاس... پاس... اندیشه... سرعت... تا توپ به پای مهاجم رسید. ضربه... و گل. اما گل پایانِ مبارزه نبود. مبارز، پس از هر ضربه دوباره برمی‌خیزد. تمرکز، از هزار فریاد نیرومندتر است. انسجام، از هزار ستاره درخشان‌تر است.</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 18:16:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>aliarnn3</dc:creator>
<guid>aliarnn3.blogfa.com/post/8255</guid>
</item>
<item>
<title>قصیدهٔ سوتِ پایان</title>
<link>https://aliarnn3.blogfa.com/post/8254</link>
<description>قصیدهٔ سوتِ پایان چو کنگو پشتِ میدان رفت و بنشست از پیِ تدبیر، زمین دانست کز این پس، نبرد آید دگرگون‌سیر. ز هر سو حملهٔ انگلیس، پیاپی پاس و اندیشه، یکی می‌تاخت، یکی می‌ساخت، یکی می‌جست راهِ تیر. رسید آن توپ بر هری، چو برق از قلبِ میدان جست، کشید آن ضربه را محکم، نلرزید از خطر، نه دیر. به زیرِ طاقِ دروازه، فرو شد چون شرارِ برق، خروشِ «گل» ز هر سو خاست، شکوهی داشت بی‌تفسیر. چه بسیار است در دنیا، که فکرِ حفظِ یک پیروزی، شود آغازِ عقب‌گردی، شود پایانِ یک</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 18:10:20 +0330</pubDate>
<dc:creator>aliarnn3</dc:creator>
<guid>aliarnn3.blogfa.com/post/8254</guid>
</item>
<item>
<title>قصیدهٔ میدانِ نبرد</title>
<link>https://aliarnn3.blogfa.com/post/8253</link>
<description>قصیدهٔ میدانِ نبرد به نامِ آن‌که شورِ رزم را در جانِ انسان ریخت، به نامِ آن‌که از میدان، هزاران داستان انگیخت. چو کنگو گام در میدان نهاد از عزمِ پیروزی، زمین از شورِ مردانش، شکوهی آسمان‌آمیخت. نه بیم از نامِ انگلیس، نه هول از نامدارانش، دلیران را دلِ استوار، زنجیرِ هراس بگسیخت. ز هر سو حمله برمی‌خاست چون سیلابِ خشم‌آلود، ولی دیوارِ پولادینِ کنگو هیچ‌دم نگریخت. در آن دروازه، شیری بود با چشمانی از آتش، که هر شوتِ مهاجمان را به یک پرواز درهم ریخت.</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 17:53:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>aliarnn3</dc:creator>
<guid>aliarnn3.blogfa.com/post/8253</guid>
</item>
<item>
<title>قصیدهٔ نبردِ کنگو و انگلیس</title>
<link>https://aliarnn3.blogfa.com/post/8252</link>
<description>قصیدهٔ نبردِ کنگو و انگلیس کنگو! مرو به دفاع، که خطر در کمین است؛ خطر، خطر... حمله، حمله... اما هنوز دیوارِ استوارِ تو نفوذناپذیر است. انگلیس، تمامِ توانش را در میدان ریخته است؛ دریبل پشتِ دریبل، پاس پشتِ پاس، اما هر راه به سدِّ محکمی می‌رسد. چه دروازه‌بانی! چون کوهی استوار، با جسارت، با واکنش‌هایی بی‌خطا، با دستانی که امید را از مهاجمان می‌رباید. دقیقهٔ پنجاه‌وپنج، کنگو هنوز پیشتاز است. انگلیس در میانِ پاس‌های پرتکرار به دنبالِ روزنه‌ای برای نفوذ است؛ اما</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 17:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aliarnn3</dc:creator>
<guid>aliarnn3.blogfa.com/post/8252</guid>
</item>
<item>
<title>قصیدهٔ سانتِ اریب</title>
<link>https://aliarnn3.blogfa.com/post/8251</link>
<description>قصیدهٔ سانتِ اریب به نامِ شورِ میدان و بانگِ پرغرورِ بازی، که جانِ خاکِ سبز از گامِ مردان شد سرافرازی. چو آغازِ نبرد آمد، کنگو چو شیرِ بیدار، گشود از خطِّ میانی رهِ پیروزی و پردازی. نه بیمی از دلِ میدان، نه هول از نامِ انگلیس، همه جرئت، همه تدبیر، همه آهنگِ جانبازی. دریبل‌ها چو برقِ تند، روان بر سینهٔ چمن، به هر گامش فرو می‌ریخت دیوارِ سرافرازی. پیاپی پاسِ سنجیده، پیاپی فکرِ آینده، خطا اندک، امید افزون، هنر در اوجِ اعجازی.</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 17:09:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>aliarnn3</dc:creator>
<guid>aliarnn3.blogfa.com/post/8251</guid>
</item>
<item>
<title>سانتِ اریبِ کنگو</title>
<link>https://aliarnn3.blogfa.com/post/8250</link>
<description>سانتِ اریبِ کنگو بازی با شروعی خیره‌کننده برای کنگو آغاز شد. خطِ میانی، بی‌ترس بی‌تردید، دریبل زد؛ عجیب، روان، چون رودی که سنگ‌ها را به بازی می‌گیرد. پاس‌ها، ریسکی اما دقیق؛ کمترین خطا، بیشترین جسارت. بازیکنانِ انگلیس در پیِ سایه‌ها دویدند، اما توپ راهِ خودش را می‌دانست. سانتی اریب از قلبِ میدان، از کنارِ مدافعِ نخست، از فرازِ مدافعِ دوم، تا عمقِ محوطه. شوت... و ناگهان، گل... گل... گل... ورزشگاه از فریادها لرزید.</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 17:04:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>aliarnn3</dc:creator>
<guid>aliarnn3.blogfa.com/post/8250</guid>
</item>
<item>
<title>تبِ عشق</title>
<link>https://aliarnn3.blogfa.com/post/8249</link>
<description>تبِ عشق تب تب، تَ تَ، تب تب تب تب، تَ تَ، تب تب قلبم پر از شورِ تو، دلم شده بی‌تاب. تب تب، تَ تَ، تب تب تب تب، تَ تَ، تب تب بوسه بده، آرومم کن، دستم بگیر، همراهم شو، هر جا بری، دنبالتَم، با خنده‌هات، دنیامو بساز. تب تب، تَ تَ، تب تب تب تب، تَ تَ، تب تب چشمات مثل ستاره‌ها، می‌درخشن تا خودِ سحر، لبخندِ تو، حالِ دلم، می‌شه قشنگ‌تر از قمر. تب تب، تَ تَ، تب تب تب تب، تَ تَ، تب تب قلبم پر از شورِ تو، دلم شده بی‌تاب، تا وقتی دستت توی دستمه، عشقِ ما می‌مونه ناب.</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 11:45:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>aliarnn3</dc:creator>
<guid>aliarnn3.blogfa.com/post/8249</guid>
</item>
<item>
<title>تبِ دل</title>
<link>https://aliarnn3.blogfa.com/post/8248</link>
<description>تبِ دل تب تب، تَ تَ، تب تب تب تب، تَ تَ، تب تب قلبم پر از شورِ توست، دلم همیشه بی‌تاب. بوسه‌ات می‌برد خواب از چشمانم، دست‌هایت آرامِ بی‌قرارِ جانم. تب تب، تَ تَ، تب تب تب تب، تَ تَ، تب تب قلبم پر از شورِ توست، دلم همیشه بی‌تاب. هر نفس نامِ تو را می‌خواند، هر تپش با عشقِ تو می‌ماند. تب تب، تَ تَ، تب تب تب تب، تَ تَ، تب تب قلبم پر از شورِ توست، دلم همیشه بی‌تاب...</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 11:42:09 +0330</pubDate>
<dc:creator>aliarnn3</dc:creator>
<guid>aliarnn3.blogfa.com/post/8248</guid>
</item>
<item>
<title>نانا نا نا نانا.</title>
<link>https://aliarnn3.blogfa.com/post/8247</link>
<description>نانا نا نا نانا... نانا نا نا نانا... بده دستت، تا راهِ عشق را با هم قدم بزنیم. نانا نا نا نانا... نانا نا نا نانا... بده لبخندت، تا صبح از خنده‌هایت طلوع کند. نانا نا نا نانا... نانا نا نا نانا... بده چشمات، تا دنیا را از دریچه‌ی نگاهت دوباره ببینم. نانا نا نا نانا... نانا نا نا نانا... بده پاهات، تا همسفرِ جاده‌های بی‌پایانِ رؤیا باشیم. قلبم در دستِ توست، و روحِ عاشقم به نامِ تو نفس می‌کشد. دردم، با حضورت آرام می‌شود؛ عشقم، در آغوشِ تو معنا پیدا می‌کند.</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 11:32:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>aliarnn3</dc:creator>
<guid>aliarnn3.blogfa.com/post/8247</guid>
</item>
<item>
<title>بازی مکن</title>
<link>https://aliarnn3.blogfa.com/post/8246</link>
<description>بازی مکن لالا، لالالالا لالا، لالالا... بازی مکن، بازی مکن. با لب‌هایش بازی مکن، لبخندش گلِ نازِ جهان است. لالا، لالالالا لالا، لالالا... بازی مکن، بازی مکن. با چشم‌هایش بازی مکن، چشم‌هایش دریای آرامِ رؤیاست. لالا، لالالالا لالا، لالالا... بازی مکن، بازی مکن. با دست‌هایش بازی مکن، دست‌هایش گرمای مهر و فرداست. لالا، لالالالا لالا، لالالا... بازی مکن، با دلش بازی مکن، دلش خانه‌ی عشق و وفاست. لالا، لالالالا لالا، لالالا...</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 11:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>aliarnn3</dc:creator>
<guid>aliarnn3.blogfa.com/post/8246</guid>
</item>
</channel>
</rss>
